العلامة المجلسي

1303

حياة القلوب ( فارسي )

در حديث معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : پيغمبرى از پيغمبران را خدا فرستاد بسوى قوم خود وچهل سال در ميان ايشان ماند وبه أو ايمان نياوردند ، وايشان عيدى داشتند در معبد خود ، چون در روز عيد در معبد خود حاضر شدند آن پيغمبر از پى ايشان رفت وگفت : ايمان بياوريد به خدا ، گفتند : اگر راست مىگوئى كه تو پيغمبرى ، خدا را بخوان براي ما كه ميوه به ما بدهد به رنگ جامه‌هاى ما ، وجامهء ايشان زرد بود ، پس آن پيغمبر عليه السّلام چوب خشكى را گرفت در زمين فرو برد ودعا كرد تا آن چوب سبز شد و « زرد آلو » از آن بهم رسيد وايشان خوردند ، پس هر كه نيّت كرد كه مسلمان شود هسته‌اى كه از دهان انداخت مغزش شيرين بود ، وهر كه نيّت كرد كه مسلمان نشود هسته‌اى كه از دهان انداخت مغزش تلخ بود « 1 » . ودر حديث معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى وحى فرمود بسوى پيغمبرى از پيغمبران خود كه : چون صبح كنى أول چيزى كه در برابر تو بيايد آن را بخور ودوم را پنهان دار وسوم را قبول كن وچهارم را نااميد مكن واز پنجم بگريز . چون صبح در آمد وروانه شد ، كوه سياه بزرگى در برابرش پيدا شد ، پس ايستاد وبا خود گفت : پروردگار من مرا امر كرد كه اين را بخورم ، وحيران ماند كه چگونه اين كوه را بخورد ؟ پس باز به خاطرش افتاد كه پروردگار من مرا امر نمىكند مگر به چيزى كه طاقت آن داشته باشم ، پس رو به آن كوه روانه شد ، هر چند نزديكتر مىشد آن كوه كوچكتر مىشد تا آنكه چون به نزديك آن رسيد آن را به قدر لقمه‌اى يافت وتناول نمود ، چندان از

--> ( 1 ) . علل الشرايع 573 ؛ قصص الأنبياء راوندى 279 .